X
تبلیغات
* مسافر خسته ی من *
* مسافر خسته ی من *

برای عزیزم مینویسم بخونه و از من بی خبر نباشه و من ازش بی خبر نباشم . ممنون بهم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

سلام عطریه جونم ( هفته پیش از طرف خونتون رد شدم ۱۲/۱۰/۱۳۹۰ )

 

محلتون خیلی تغییر کرده

 

یک سال میشد نیومده بودم اون طرفا

 

امیدوارم باور کنی که آرزوم خوشبختی تو بوده و هست

 

دوستت دارم نفسم عشقم قلبم

 

الان ساعت ۲ نصف شبه

 

همه فکرم عشق توه

 

آدرس وبلاگت رو حتما توی نظرات برام بزار

 

...

 

دلتنگ تو هستم ... بی نهایت ...

 

 

چیزیم نیست خرد و خمیرم فقط همین

 

کم مانده است بی تو بمیرم فقط همین

 

از هرچه هست و نیست گذشتم ولی هنوز

 

در عمق چشمهای تو گیرم فقط همین

 

 

عطریه خانوم برات دعا کردم و همیشه دعا می کنم

خوشبخت باشی و سلامت

امید به روزای شاد و شادی های زیاد در قلبت * علی *

 

نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 2:3 توسط عاشق ترین عاشق| |

به نام خدا

بسم رب عشق

 

 

>> ۸ اردیبهشت ماه روز پنج شنبه

ساعت ۷:۱۴ عصر روز دیدار <<

قرارمون یادت نره ( خاطرات اون روز )

خاطره هایی که رو لبهات جا موند

 

خاطره های گرمی وجودت که مونده تو آغوشم

 

من به دیدار تو امید داشتم و دارم و خواهم داشت

 

تویی همه عشق و هستی من خانوممممممممممم

 

دوستت دارم نفسممممممممممممممممممممممم

 

ادامه مطلب رو بخون نفسم

 

 

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت 9:27 توسط عاشق ترین عاشق| |

به نام خدا

 

سلام به روی ماه همسرم * هم نفسم ) عشقم

 

خانوممممممممممممممممممممممممممممم

 

امروز روز ششم از ماه اردیبهشت سال ۱۳۹۰

ساعت از ۱۴:۱۵ گذشته بود که من آی دی یاهوم باز بود

 

ناگهان تو از راه رسیدی ( روحم رفت )

 

متوجه نشدم چطوری بهت پیام دادم و تو جوابم رو دادی

 

خدا خدا میکردم که تو رو ببینم و بدونی چی شد ...

 

و تو بهم گفتی که هنوزم عاشقمی ( من رو عشق اول خطاب کردی )

 

خانومم دنیا رو میخوام فقط برای چشمای زیبات

 

این ترانه زیبا تقدیم به عشقم

...

خواننده : ياسر محمودي

نام ترانه : عشق رو ميخوام باتو

اگه ببندي رو من چشاتو


اگه بگيري ازم نگاتو


من از توحتي دلگير نميشم


بازم ميگم عشقو ميخوام با تو


اگه ببندي رو من چشاتو


اگه بگيري ازم نگاتو


من از توحتي دلگير نميشم


بازم ميگم عشقو ميخوام با تو


ميترسم روزي از دستم بري تو


بگي روزي ازت خستم،بري تو


بمون كه التماست ميكنم من


دلت مياد تا من هستم ،بري تو


 


اگه ببندي رو من چشاتو


اگه بگيري ازم نگاتو


من از توحتي دلگير نميشم


بازم ميگم عشقو ميخوام با تو


 


 


ميترسم روزي از دستم بري تو


بگي روزي ازت خستم،بري تو


بمون كه التماست ميكنم من

 


دلت مياد تا من هستم ،بري تو

اگه ببندي رو من چشاتو


اگه بگيري ازم نگاتو


من از توحتي دلگير نميشم


بازم ميگم عشقو ميخوام با تو

 

...

 

بقیه در -------------- >  ادامه مطلب

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 2:0 توسط عاشق ترین عاشق| |

به نام خدا

 

یه مرد خسته

دیگه دیره واسه موندن                          دارم از پیش تو میرم

جدایی سهم دستامه                         که دستاتو نمی گیرم

تو این بارون تنهایی                               دارم میرم خداحافظ

شده این قصه تقدیرم                           چه دلگیرم خداحافظ

دیگه دیره واسه موندن                          دارم از پیش تو میرم

جدایی سهم دستامه                         که دستاتو نمی گیرم

دیگه دیره دارم میرم                       چقد این لحظه ها سخته

جدایی از تو کابوسه                            شبیه مرگ بی وقته

دارم تو ساحل چشمات                   دیگه آهسته گم میشم

برام جایی تو دنیا نیست                     تو اوج قصه گم میشم

 

دوستت دارم

 

باز امشب منو این آه

دستم از دست تو کوتاه

دلم از یاد تو لبریز

باز فردا

من و این آه

دستم از دست تو کوتاه

کوچه و شعر من و خلوت این راه...

 

 

 

من بی تو

 

به خدا می میرم ...

 

من بی تو

 

یه روز می میرم ...

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 11:9 توسط عاشق ترین عاشق| |

به نام خدا

 

سلام به خانومم عشقم نفسم

دختری که به من رنگ عشق رو نشون داد و طعم خوش لحظه ها رو به من چشوند

سلام به روی ماهت که مدت هاست از دیدارش محرومم ...

عشق من اگه این نوشته ها رو میخونی بدون که امید بودن من تویی

و با امید به خدا روزی دستاتو میگیرم و از این تنهایی در می آییم

خانومم خیلی وقته منتظره تماست هستم ...

چرا ؟ نه زنگ میزنی ! نه سراغی ! نه یادی !

 

خیلی دلگیرم از این دوری ...

 

از این تنهایی ...

 

این ترانه زیبا رو تقدیمت می کنم همسر عزیزم ( ***** سادات ***** ).

 


 

زندگیمو شناختم با تو

 

خودمو شناتختم با تو

 

زندگیمو شناختم با تو

 

من به عشق رسیدم با تو

 

زندگیمو شناختم با تو

 

من به عشق رسیدم با تو

 


 

من به عشق رسیدم با تو

 

بی تو زندگی فایده نداره

 

بی تو زندگی فایده نداره

 

با تو

 

زندگیمو شناختم با تو

 


 

یه ترانه ساختم با تو

 

زندگیم محاله بی تو

 

مثل خواب و خیاله بی تو

 

مثل خواب و خیاله بی تو


مثل خواب و خیاله بی تو

 

بی تو زندگی فایده نداره

 

بی تو زندگی فایده نداره

 

 زندگیمو شناختم با تو

 

خودمو شناختم با تو

 

زندگیمو شناختم با تو

 

من به عشق رسیدم با تو

 

من به عشق رسیدم با تو

 

من به عشق رسیدم با تو

 


 

همسر عزیزم خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی دوستت دارم

 

عاشقتممممممممممممممممممممممم

 

جونممممممممممممممممم فدای نگاه تو

 

مراقب خودت باش * همیشه به یادت هستم *

 

این هم برای آغوش عشقم هم نفسم

 

**

آغوش تو گناه نیست
 
    من در آغوش تو آرامش یافته ام
 
            که هیچ گناهی با
 
                       آرامش مانوس نیست
 
    آغوش تو گناه نیست
 
                  من در آغوش تو امنیت
 
      را احساس کرده ام
 
                     که در هیچ گناهی امنیت
 
                         محسوس نیست
 
آغوش تو گناه نیست

**

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 5:36 توسط عاشق ترین عاشق| |

بسم رب عشق و معشوق

 

 

وقتی که دورم ...

 

چه دلگیرم ...

 

چه خسته ...

 

بی تو بودن ...

 

............. یا نبودن ...

 

برای تو مینویسم

 

 

....

دیشب دلم گرفته بود

مثل هوای بارونی

دلم هواتو کرده بود

هوای شیرین زبو نیت

دلم میخواست گریه کنم

بگم که سخته تنهایی

ای همصدا ای آشنا

بگو که پیشم می مونی

نمی دونم چه حالی و کجایی و چه می کنی

ولی صدات تو گوشمه

می گی که اینجا می مونی

رفتم کنار پنجره

گفتم شاید ببینمت

دیدم محاله دیدنت

چون گل باید بچینمت

رو صندلی نشستمو یهو دیدم

یه قاصدک اومد پیشم

خبر آورد ای آشنا

یه رازی را بهت بگم ؟

گفتم بگو : آهی کشید

اومد نشست رو شونه هام

یواشکی چشماشو بست

تا نبینه اشک چشام

می گفت که تو یه راه دور

یه راه دور و سوت کور

مسافری نشسته بود

مسافره غریب و دلشکسته بود

از تو همش شکوه میکرد

با اشک گرم و دل سرد

می گفت که یادت نمیاد

اون روزای آخریه

چه قدر دلش می خواست که تو

نگاش کنی ، صداش کنی

بهش بگی دوسش داری

به شرطی تنهاش نذاری

تا اومدم بهش بگم برو بگو

دوسش دارم ، پاش می شینم

دیدم که اون رفته بود و

منم دارم خواب می بینم

 
 
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 9:1 توسط عاشق ترین عاشق| |

 

سکوتم از رضایت نیست...

 

نوشته شده در شنبه دوم بهمن 1389ساعت 4:36 توسط عاشق ترین عاشق| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ